أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

309

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

گفتار در استقرار رأى عالم‌مدار و عزيمت خوزستان و عزم آن ديار « 1 » خاطر عاطر همايون چون از مهام دار السّلام بازپرداخت و ايالت و دارايى آنجا را به رأى كشورگشاى خليفة الخلفا مفوّض ساخت دغدغهء غزا و جهاد كه هميشه مخزون ضمير و مكنون خاطر خطير حضرت شاه پاك‌اعتقاد بود عنانگير گشته بارهء همّت را به جانب خوزستان و جزاير كه اصحاب الحاد را مجمع دفاين و ذخاير بود در حركت آورد . و واقعهء اهالى آن ديار آنكه ، فرقهء مشعشع كه شعشعهء آثار زندقه از ناصيهء [ 396 ] احوال ايشان تابان گشته اگرچه نصيرىوار على اللّه مىگفتند امّا امير محسن را كه دعوى انتساب به خاندان نبوّت مىبود به رسم قايم‌مقامى به الوهيّت اعتراف و اقرار نموده اوامر و نواهى مشروعه را دانسته به حكم و رأى او مىشناختند و به آن سبب پيوسته خود را در ورطات مناهى و ملاهى به حليّت مىانداختند و از اين غريبتر چه باشد كه اولا امير المومنين را خالق و معبود شناسند و بعد از آن يكى را كه گمان آن داشته باشند كه خداى را فرزند است قايم‌مقام شناسند . پس از جميع جهات از اين فرقه طايفهء اجهل و از طريقهء ايشان شيوه‌يى ردىتر نتواند بود . آنكه فرقه‌اى گمان برده‌اند كه بعضى از اين طايفه را در حين گفتن ذكر على اللّه كيفيّتى طارى مىگردد كه نوك شمشير بر سينه نهاده زور مىكنند و شمشير مىشكند ، اگرنه از طريق شعبده و رسوم چشم‌بندى است كه آن را نمونى است غير واقع از قبيل استدراج تواند بود . و الّا حلّ اين معنى بر كرامت و خرق عادت نمودن عقل « 2 » را از طريقهء ايشان نزديكتر است به جهل ، و اللّه اعلم بحقائق الامور . و على الجمله چون او منزل قرار به دار البوار برده بود ، سلطان فيّاض در آن ديار به قاعدهء

--> ( 1 ) . تاريخ ايلچى نظام شاه ، ص 37 : « حضرت شاه عدل‌گستر چون از ضبط و نسق عراق عرب فارغ گشت ، عنان يكران را به جانب شوشتر معطوف گردانيد و چند روز در آن خطّه توقّف فرمود بعد از راه كوه‌كيلويه به طرف شيراز رفت » . ( 2 ) . نسخه : عقد .